Agir(آگِر)'s Reviews > The Master And Margarita
The Master And Margarita
by
by
مزخرف یعنی این: از لحاظ تازگی درجه دو
تازگی تنها یک درجه دارد؛ درجه اول و آخرش یکی است
این کتاب نمایشی است از تقابل راستی و دروغ در جامعه روسیه استالین
جامعه روسیه را دروغ و دزدی و تظاهر فرا گرفته و روشنفکران و منتقدان و نویسندگان هم به این کار دامن می زنند
از آنان بیشتر از این انتظاری نمی توان داشت
با حقوق و مزایای زیادی که از دولت می گیرند و خانه گاریبایدوف(محل کلوب
...نویسندگان وابسته به دولت) با آن غذاهای اعلا و ارزان، برنده شدن آپارتمان و
به قول دو زیردست ابلیس، این نویسندگان مانند آناناس در گرمخانه هستند
آیا امکان دارد نویسنده آینده کتابهایی مثل "دون کیشوت" و "فاوست" در زیر سقف خانه گاریبایدوف باشد!؟
و جالب اینکه وقتی ابلیس وارد این جامعه می شود مجبور می شود از حقیقت تقریبا مسلم وجود داشتن مسیح در برابر روشنفکران دفاع کند
و بعد ابلیس نمایشی محشر برگزار می کند
ابلیس در صحنه نمایش به مردم پول و لباس های زیبا و بظاهر واقعی می دهد و بعد که آنها واریته را ترک کردند و وارد خیابان شدند لباسشان غیب می شود و نیمه لخت می گردند. پول ها هم به چیزهای دیگری تبدیل می شود
این نمایش پر از کنایه و استعاره است
و این کنایه از وعده هایی رویایی است که توسط دولت و نویسندگان و ... به خورد مردم داده می شود ولی همه آنها دروغی بیش نیستند
حرف بولگاکف با دو طبقه اجتماعی است: روشنفکران و مردم عادی
وی می خواهد به روشنفکران و نویسندگان یاد بدهد که حقیقت مهمترین چیز است
:نتیجه را این چنین بیان کرد
شاعر عاقبت به این حقیقت رسید که شعرهایش بی ارزشند چون به هیچکدامشان باور نداشته است و در نتیجه هیچگاه مانند پوشکین مشهور نخواهند شد
!بعد از نقد طبقه روشنفکران به سراغ مردمی می رود که فک می کنند خو�� بخت اند
همسرانی که نمی دانند شوهرشان خیانت می کنند
و مردمی که نمی توانند ماهی و اغذیه اعلا بخرند
در فروشگاهی به پیرمردی خارجی بر می خوریم که ثروتمندتر از بقیه است وهمراهش کلی دلار یعنی ارز خارجی دارد. همچنین نمی تواند براحتی به زبان روسی حرف بزند ولی وقتی
!!!در خطر می افتد می بینم که به روسی فصیح درخواست کمک می کند
داشتن ارز در روسیه زندان دارد و ولی برای بعضی ها نه
و پیرمرد ادای خارجی ها را در می آورد تا مردم عادی چیزی نفهمند که چرا وی پولدار است و آنها نه!؟
:کمی در مورد داستان
مرشد مردی است که داستانی در مورد مسیح نوشته و می بیند منتقدان معروف نه براساس صداقت بلکه با ریا به داستانش حمله کرده اند
این باعث می شود کارش به اندوه و جنون بکشد
اما در زندگی او که بی شباهت به مسیح نیست، منجی دیگری وجود دارد: یک زن
و بولگاکف هم مانند ساراماگو در "کوری"، تنها راه نجات را در وجود زنی شجاع و فداکار می بیند
..زنی که برای بدست آوردن عشقش، حاضر است به مهمانی ابلیس برود
و یادمان نرود که ترس بزرگترین گناه است
:تخیل و خلاقیت نویسنده
فضای سوررئال این کتاب فوق العاده لذت بخشه
بولگاکف در هر صحنه ای چیزی خلق می کنه که آدم انگشت به دهان می مونه
در یک کلام، محشرررره
:نتیجه
نوشتن کتاب 12 سال طول کشیده و این خود نشان می دهد که بولگاکف وسواس زیادی بخرج داده تا کتابش اجازه چاپ بگیرد. شاید به همین خاطر است که کتاب پر از تلمیح و استعاره و کنایه است
اما باز کتاب اجازه چاپ پیدا نکرده و بعد مرگش وقتی قسمتی از آن سانسور شد چاپ گردید
برای درک بیشتر کتاب و کنایه های آن، باید شناخت بیشتری از جام��ه آن زمان روسیه داشت، که متاسفانه چیزهای زیادی از آن نمی دانم و جاهایی برام بصورت سوال باقی ماند
قسمتی از کتاب چیشتی مجیور را که «ماموستا هه ژار» برای درمان بیماری اش به شوروی رفته
:بود را در اینجا می آورم که برای من بسی تعجب برانگیز بود
جداي از سياستمداران، مردم عادي كاري به سياست ندارند و تصور ميكنند سعادت تنها در شوروي و زندگي كردن در آن است. از نگاه آنها مردم در ساير كشورها تحت تأثير نظام سرمايهداري، از زندگي انساني به دور و با كمترين بهانه اي مجازات ميشوند
از من پرسيدند: تو كارگري؟
ـ نخير مغازه اي شخصي دارم
ـ چند كارگر زير دست تو كار ميكنند؟
ـ هيچ، تنها هستم
ـ باور نمي كنیم. چقدر درآمد داري؟
ـ به اندازهي معاش روزانه
ـ چه دروغ بزرگي؟
يك روز در باغچهي آسايشگاه، زني که پزشك كودكان بود، تكه گیاهي سبز از زمين كند
: و گفت
ـ در عراق چنين چيزهايي داريد؟
ـ نه، آنجا نظام سرمايه داري است و گياهان سبز نميشوند
ـ واقعاً ما در بهشت هستيم. اين همه گياه را ميبيني
فتحي (دوست تبریزی هه ژار) به فارسی گفت چرا واقعيت را به او نمي گويي؟
...ـ بگذار با همين روياي خوش سر کند
اگر چه در ماركسيسم دين جايي ندارد، اما تعجب مي كردم وقتي ميديدم يك دين مستقل ظهور كرده و آن لنين پرستي است. روزها و شب ها هزاران نفر به زيارت جسد موميايي او در گور شيشه اي مي آمدند. در هيچ كشور مسلماني به بزرگان دين، آنقدر اهميت داده نشده است. هنگامي كه درس هاي كتب ابتدايي روسي را مي خواندم به بسياري از فرمايشات لنين بر مي خوردم. بسياري از آنها را از بر كرده بودم چون عيناً ترجمه ي جملات پيغمبر اسلام از زبان لنين فقيد بود
تازگی تنها یک درجه دارد؛ درجه اول و آخرش یکی است
این کتاب نمایشی است از تقابل راستی و دروغ در جامعه روسیه استالین
جامعه روسیه را دروغ و دزدی و تظاهر فرا گرفته و روشنفکران و منتقدان و نویسندگان هم به این کار دامن می زنند
از آنان بیشتر از این انتظاری نمی توان داشت
با حقوق و مزایای زیادی که از دولت می گیرند و خانه گاریبایدوف(محل کلوب
...نویسندگان وابسته به دولت) با آن غذاهای اعلا و ارزان، برنده شدن آپارتمان و
به قول دو زیردست ابلیس، این نویسندگان مانند آناناس در گرمخانه هستند
آیا امکان دارد نویسنده آینده کتابهایی مثل "دون کیشوت" و "فاوست" در زیر سقف خانه گاریبایدوف باشد!؟
و جالب اینکه وقتی ابلیس وارد این جامعه می شود مجبور می شود از حقیقت تقریبا مسلم وجود داشتن مسیح در برابر روشنفکران دفاع کند
و بعد ابلیس نمایشی محشر برگزار می کند
ابلیس در صحنه نمایش به مردم پول و لباس های زیبا و بظاهر واقعی می دهد و بعد که آنها واریته را ترک کردند و وارد خیابان شدند لباسشان غیب می شود و نیمه لخت می گردند. پول ها هم به چیزهای دیگری تبدیل می شود
این نمایش پر از کنایه و استعاره است
و این کنایه از وعده هایی رویایی است که توسط دولت و نویسندگان و ... به خورد مردم داده می شود ولی همه آنها دروغی بیش نیستند
حرف بولگاکف با دو طبقه اجتماعی است: روشنفکران و مردم عادی
وی می خواهد به روشنفکران و نویسندگان یاد بدهد که حقیقت مهمترین چیز است
:نتیجه را این چنین بیان کرد
شاعر عاقبت به این حقیقت رسید که شعرهایش بی ارزشند چون به هیچکدامشان باور نداشته است و در نتیجه هیچگاه مانند پوشکین مشهور نخواهند شد
!بعد از نقد طبقه روشنفکران به سراغ مردمی می رود که فک می کنند خو�� بخت اند
همسرانی که نمی دانند شوهرشان خیانت می کنند
و مردمی که نمی توانند ماهی و اغذیه اعلا بخرند
در فروشگاهی به پیرمردی خارجی بر می خوریم که ثروتمندتر از بقیه است وهمراهش کلی دلار یعنی ارز خارجی دارد. همچنین نمی تواند براحتی به زبان روسی حرف بزند ولی وقتی
!!!در خطر می افتد می بینم که به روسی فصیح درخواست کمک می کند
داشتن ارز در روسیه زندان دارد و ولی برای بعضی ها نه
و پیرمرد ادای خارجی ها را در می آورد تا مردم عادی چیزی نفهمند که چرا وی پولدار است و آنها نه!؟
:کمی در مورد داستان
مرشد مردی است که داستانی در مورد مسیح نوشته و می بیند منتقدان معروف نه براساس صداقت بلکه با ریا به داستانش حمله کرده اند
این باعث می شود کارش به اندوه و جنون بکشد
اما در زندگی او که بی شباهت به مسیح نیست، منجی دیگری وجود دارد: یک زن
و بولگاکف هم مانند ساراماگو در "کوری"، تنها راه نجات را در وجود زنی شجاع و فداکار می بیند
..زنی که برای بدست آوردن عشقش، حاضر است به مهمانی ابلیس برود
و یادمان نرود که ترس بزرگترین گناه است
:تخیل و خلاقیت نویسنده
فضای سوررئال این کتاب فوق العاده لذت بخشه
بولگاکف در هر صحنه ای چیزی خلق می کنه که آدم انگشت به دهان می مونه
در یک کلام، محشرررره
:نتیجه
نوشتن کتاب 12 سال طول کشیده و این خود نشان می دهد که بولگاکف وسواس زیادی بخرج داده تا کتابش اجازه چاپ بگیرد. شاید به همین خاطر است که کتاب پر از تلمیح و استعاره و کنایه است
اما باز کتاب اجازه چاپ پیدا نکرده و بعد مرگش وقتی قسمتی از آن سانسور شد چاپ گردید
برای درک بیشتر کتاب و کنایه های آن، باید شناخت بیشتری از جام��ه آن زمان روسیه داشت، که متاسفانه چیزهای زیادی از آن نمی دانم و جاهایی برام بصورت سوال باقی ماند
قسمتی از کتاب چیشتی مجیور را که «ماموستا هه ژار» برای درمان بیماری اش به شوروی رفته
:بود را در اینجا می آورم که برای من بسی تعجب برانگیز بود
جداي از سياستمداران، مردم عادي كاري به سياست ندارند و تصور ميكنند سعادت تنها در شوروي و زندگي كردن در آن است. از نگاه آنها مردم در ساير كشورها تحت تأثير نظام سرمايهداري، از زندگي انساني به دور و با كمترين بهانه اي مجازات ميشوند
از من پرسيدند: تو كارگري؟
ـ نخير مغازه اي شخصي دارم
ـ چند كارگر زير دست تو كار ميكنند؟
ـ هيچ، تنها هستم
ـ باور نمي كنیم. چقدر درآمد داري؟
ـ به اندازهي معاش روزانه
ـ چه دروغ بزرگي؟
يك روز در باغچهي آسايشگاه، زني که پزشك كودكان بود، تكه گیاهي سبز از زمين كند
: و گفت
ـ در عراق چنين چيزهايي داريد؟
ـ نه، آنجا نظام سرمايه داري است و گياهان سبز نميشوند
ـ واقعاً ما در بهشت هستيم. اين همه گياه را ميبيني
فتحي (دوست تبریزی هه ژار) به فارسی گفت چرا واقعيت را به او نمي گويي؟
...ـ بگذار با همين روياي خوش سر کند
اگر چه در ماركسيسم دين جايي ندارد، اما تعجب مي كردم وقتي ميديدم يك دين مستقل ظهور كرده و آن لنين پرستي است. روزها و شب ها هزاران نفر به زيارت جسد موميايي او در گور شيشه اي مي آمدند. در هيچ كشور مسلماني به بزرگان دين، آنقدر اهميت داده نشده است. هنگامي كه درس هاي كتب ابتدايي روسي را مي خواندم به بسياري از فرمايشات لنين بر مي خوردم. بسياري از آنها را از بر كرده بودم چون عيناً ترجمه ي جملات پيغمبر اسلام از زبان لنين فقيد بود
Sign into Goodreads to see if any of your friends have read
The Master And Margarita.
Sign In »
Reading Progress
July 24, 2015
–
Started Reading
July 24, 2015
– Shelved
July 26, 2015
–
1.51%
"!!!با چه جمله ای آغاز میشه
سرانجام بازگو کیستی
ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته ام
قدرتی که همواره خواهان شر است
.اما همیشه عمل خیر می کند
گوته،فاوست"
page
5
سرانجام بازگو کیستی
ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته ام
قدرتی که همواره خواهان شر است
.اما همیشه عمل خیر می کند
گوته،فاوست"
August 12, 2015
–
100%
"انگار وجود اهرمن و ظلمت را منکری. فکرش را بکن؛ اگر اهرمن نمی بود، کار خیر شما چه فایده ای می داشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا می کرد؟ مردم و چیزها سایه دارند. مثلا این سایه ی شمشیر من است. در عین حال موجودات زنده و درختها هم سایه دارند...آیا میخواهی زمین را از همه درخت ها، از همه موجودات، پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟
.خیلی احمقی"
page
401
.خیلی احمقی"
August 12, 2015
–
Finished Reading
Comments Showing 1-50 of 59 (59 new)
Angel wrote: "مثل همیشه عالی :)
فقط جای عکس گربه ای که سوار (اتوبوس؟) میشه کمه ;)"
لطف دارید
ممنون
:)
واقعا جای بهیموت خالیه
:D
فقط جای عکس گربه ای که سوار (اتوبوس؟) میشه کمه ;)"
لطف دارید
ممنون
:)
واقعا جای بهیموت خالیه
:D
Afshar wrote: "Angel wrote: "مثل همیشه عالی :)
فقط جای عکس گربه ای که سوار (اتوبوس؟) میشه کمه ;)"
لطف دارید
ممنون
:)
واقعا جای بهیموت خالیه
:D"
:)))))))))
درسته
فقط جای عکس گربه ای که سوار (اتوبوس؟) میشه کمه ;)"
لطف دارید
ممنون
:)
واقعا جای بهیموت خالیه
:D"
:)))))))))
درسته
Nezam wrote: "رویوت عالی بود اما این کتاب بدترین کتابی بود که خوندم"
ممنونم نظام جان
لطف داری
راستش دوستان دیگری هم از کتاب زیاد خوششون نیومده بود
فک کنم تنها کسی ام که پنج ستاره به کتاب داده
:)
ممنونم نظام جان
لطف داری
راستش دوستان دیگری هم از کتاب زیاد خوششون نیومده بود
فک کنم تنها کسی ام که پنج ستاره به کتاب داده
:)
Nezam wrote: "من اون دو ستاره رو هم با ارفاق بهش دادم بعضی وقتها یادش میافتم دلم میخواد اون دوتا رو هم پاک کنم"
برای منم پیش اومده
و به بعضی کتابا حتی یک ستاره رو هم با ارفاق دادم
برای منم پیش اومده
و به بعضی کتابا حتی یک ستاره رو هم با ارفاق دادم
Milad wrote: ""No two persons ever read the same book."
P.S. I have not read this book.
:)"
Exactly right
:)
But if you like Russian literature and Surrealism, I recommend this book to You ؛)
P.S. I have not read this book.
:)"
Exactly right
:)
But if you like Russian literature and Surrealism, I recommend this book to You ؛)
Afshar wrote: "Milad wrote: ""No two persons ever read the same book."
P.S. I have not read this book.
:)"
Exactly right
:)
But if you like Russian literature and Surrealism, I recommend this book to You ؛)"
Added to my to-read.
I not only like its literature, but also (and more strongly), I love the masterpieces of the genius Russian pianists and composers, like Tchaikovsky, Scriabin, and Lisitsa.
Thanks for recommendation.
:)
P.S. I have not read this book.
:)"
Exactly right
:)
But if you like Russian literature and Surrealism, I recommend this book to You ؛)"
Added to my to-read.
I not only like its literature, but also (and more strongly), I love the masterpieces of the genius Russian pianists and composers, like Tchaikovsky, Scriabin, and Lisitsa.
Thanks for recommendation.
:)
Milad wrote: "Afshar wrote: "Milad wrote: ""No two rature and Surrealism, I recommend this bo..."
nice :)
I dont hear their song.I Added to my to-hear
Thanks too ؛)
nice :)
I dont hear their song.I Added to my to-hear
Thanks too ؛)
Sia7ash wrote: "کتابی که بسیار دوست داشتم
و مرسی از ریویو"
واقعا کتاب فوق العاده ای بود
خواهش میکنم سیاوش جان
و مرسی از ریویو"
واقعا کتاب فوق العاده ای بود
خواهش میکنم سیاوش جان
مروری بسیار زیبا بر کتابی فوق العاده بود
ممنون از اینکه با نوشتار زیباتون حق مطلب رو در مورد این کتاب بجا آوردید.
من هم به این کتاب 5 ستاره می دم چون فوق العاده اس
ممنون از اینکه با نوشتار زیباتون حق مطلب رو در مورد این کتاب بجا آوردید.
من هم به این کتاب 5 ستاره می دم چون فوق العاده اس
Solmaz wrote: "مروری بسیار زیبا بر کتابی فوق العاده بود
ممنون از اینکه با نوشتار زیباتون حق مطلب رو در مورد این کتاب بجا آوردید.
من هم به این کتاب 5 ستاره می دم چون فوق العاده اس"
نظر لطفتونه
ممنون که وقت گذاشتید و خوندید
این کتاب واقعا محشره و 5 ستاره حقشه
:)
ممنون از اینکه با نوشتار زیباتون حق مطلب رو در مورد این کتاب بجا آوردید.
من هم به این کتاب 5 ستاره می دم چون فوق العاده اس"
نظر لطفتونه
ممنون که وقت گذاشتید و خوندید
این کتاب واقعا محشره و 5 ستاره حقشه
:)
در يك كلام كتاب حرف نداشت... البته لازم به ذكر هستش كه اگر شخصي ( مثل من) در ابتدا اطلاعات مناسب و فراگيري درباره ي جامعه ي روسيه نداشته باشه كتاب براش تقريبا مجهول ميشه اما بعد از يه سري مطالعات اضافي و مطالعه ي دوباره ي كتاب واقعا به شاهكار بودنش ايمان آوردم... فقط ميتونم بگم عالي بود
بنظر من این کتاب و باید دوبار خوند که بشه درکش کرد بعد از خوانش اولیه نقد و استعاره های کتاب رو بخونیم و دوباره خود کتاب رو تا بفهمیمش . کتاب سنگینیه در ک
NeGaR wrote: "بنظر من این کتاب و باید دوبار خوند که بشه درکش کرد بعد از خوانش اولیه نقد و استعاره های کتاب رو بخونیم و دوباره خود کتاب رو تا بفهمیمش . کتاب سنگینیه در ک"
این کتاب از اون دسته شاهکاراست که جا داره ده بار هم خونده بشه و باز لذتبخش باشه و هر بار چیزای جدیدتری توش کشف کنی
این کتاب از اون دسته شاهکاراست که جا داره ده بار هم خونده بشه و باز لذتبخش باشه و هر بار چیزای جدیدتری توش کشف کنی
Fahim wrote: "ریویوتون عالی بود. این نکته ها رو چطور کشف میکنید شما؟😁"
لطف دارین. شاید بخاطر این باشه که ما هم در جامعه ای زندگی میکنیم که دروغ بیشتر از هرچیزی رواج داره. بنظرم توجه به این شباهتها باعث میشه درک بهتری از این کتاب داشته باشیم
لطف دارین. شاید بخاطر این باشه که ما هم در جامعه ای زندگی میکنیم که دروغ بیشتر از هرچیزی رواج داره. بنظرم توجه به این شباهتها باعث میشه درک بهتری از این کتاب داشته باشیم
Astiazh wrote: "کامنت شما باعث شد بهتر درک کنم کتاب رو ممنونم که به اشتراک گذاشتید"
خواهش میکنم. خوشحالم ریویو مفید واقع شده
خواهش میکنم. خوشحالم ریویو مفید واقع شده
خوبه که حداقل توی روسیه نویسندگانی هستند که واقعیات جامعه رو بنویسن هرچند چاپ نشوند یا سانسور بشن. یعنی ما اینچنین نویسندگانی نداریم یا انقدر سانسور اینجا زیاد هست که حتی نوشتنش هم ترسناک باشه؟ البته نمیدونم کارکرد ش چی هست. نه اینکه خودم رو در حدی بدونم که بخوام این کتاب ها رو زیر سوال ببرم ولی واقعا چقدر این ادبیات میتونه به آگاهی و بعدا به عمل منجر بشه؟ و آیا اصلا بعد از اون شرایط بهتر میشه؟ ... فکر کنم باید کتاب "چرا ملت ها شکست میخورند رو بخونم"
ببخشید اگر پراکنده و بی ربط بود. خیلی ریووهای خوبی مینویسید فقط خواستم خواننده ی خاموش نباشم.
ببخشید اگر پراکنده و بی ربط بود. خیلی ریووهای خوبی مینویسید فقط خواستم خواننده ی خاموش نباشم.
Mahtab wrote: "خوبه که حداقل توی روسیه نویسندگانی هستند که واقعیات جامعه رو بنویسن هرچند چاپ نشوند یا سانسور بشن. یعنی ما اینچنین نویسندگانی نداریم یا انقدر سانسور اینجا زیاد هست که حتی نوشتنش هم ترسناک باشه؟ الب..."
متاسفانه گاهی به این نتیجه تلخ میرسم که کتابها تو خاورمیانه نه تنها تاثیری نمیذارن بلکه حتی تاثیر منفی گذاشته. متاسفانه 180 درجه برعکس برداشت میشه. فک کنم جان فانته آمریکایی میگه خدا منو ببخش که بهت ایمان ندارم اما خودت کتابهای نیچه را خوانده ای؟
ولی اینجا تو خاورمیانه، طرف هم نیچه میخونه و به به میگه و هم...
شاید واسه اینجا فقط یه بمب اتم بتونه کارساز بشه و ما رو از انجماد نجات بده
متاسفانه گاهی به این نتیجه تلخ میرسم که کتابها تو خاورمیانه نه تنها تاثیری نمیذارن بلکه حتی تاثیر منفی گذاشته. متاسفانه 180 درجه برعکس برداشت میشه. فک کنم جان فانته آمریکایی میگه خدا منو ببخش که بهت ایمان ندارم اما خودت کتابهای نیچه را خوانده ای؟
ولی اینجا تو خاورمیانه، طرف هم نیچه میخونه و به به میگه و هم...
شاید واسه اینجا فقط یه بمب اتم بتونه کارساز بشه و ما رو از انجماد نجات بده
Agir(آگِر) wrote: "Mahtab wrote: "خوبه که حداقل توی روسیه نویسندگانی هستند که واقعیات جامعه رو بنویسن هرچند چاپ نشوند یا سانسور بشن. یعنی ما اینچنین نویسندگانی نداریم یا انقدر سانسور اینجا زیاد هست که حتی نوشتنش هم ت..."
متاسفانه این تناقض تو وجود خیلی ها هست که شاید یه دلیلش ترس باشه. ترس از کنار گذاشتن عقاید و یا رفتارهایی که از بچگی توی مخ همه مون فرو کردن. ولی بنظرم تنها راهش خوندن و آگاه شدن و تفکر کردن هست. شاید از هر صدتایی که نیچه میخونن یکیشون بفهمه یا بپذیره کجاها داره اشتباه میکنه (شعاری نشه من خودم نیچه نخوندم، من باب مثال بود) و بالاخره یه روزی هرچند دور هرچند ما نباشیم ولی جامعه مون به یه آگاهی هایی برسه و رشد کنه.
متاسفانه این تناقض تو وجود خیلی ها هست که شاید یه دلیلش ترس باشه. ترس از کنار گذاشتن عقاید و یا رفتارهایی که از بچگی توی مخ همه مون فرو کردن. ولی بنظرم تنها راهش خوندن و آگاه شدن و تفکر کردن هست. شاید از هر صدتایی که نیچه میخونن یکیشون بفهمه یا بپذیره کجاها داره اشتباه میکنه (شعاری نشه من خودم نیچه نخوندم، من باب مثال بود) و بالاخره یه روزی هرچند دور هرچند ما نباشیم ولی جامعه مون به یه آگاهی هایی برسه و رشد کنه.
Mahtab wrote: "Agir(آگِر) wrote: "Mahtab wrote: "خوبه که حداقل توی روسیه نویسندگانی هستند که واقعیات جامعه رو بنویسن هرچند چاپ نشوند یا سانسور بشن. یعنی ما اینچنین نویسندگانی نداریم یا انقدر سانسور اینجا زیاد هست..."
اون ترس رو بتونیم کنار بذاریم به خیلی چیزا میرسیم
اون ترس رو بتونیم کنار بذاریم به خیلی چیزا میرسیم
فقط جای عکس گربه ای که سوار (اتوبوس؟) میشه کمه ;)